أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

53

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

سدّى گفت : چون جهودان بنى اسرائيل بحجّت با عيسى بر نيامدند و قصد كشتن او كردند او بگريخت « و الفرار ممّا لا يطاق من سنن المرسلين » برخواند با مريم مادر خويش و در ديهى بسراى مردى فرو آمدند كه آن مرد زنى داشت روزى اين مرد در در سراى آمد دلتنگ و با زن چيزى بگفت زن نيز دلتنگ شد مريم گفت : اين شوهر تو چرا دلتنگ است ؟ - و با تو چه گفت كه دلتنگ شدى ؟ - گفت : آفتى و بلائى كه گفتن آن سود ندارد مريم عليه السّلام گفت كه : با من بگوى باشد كه بنزديك من فرجى بود آن را ، گفت : چگونه ؟ - گفت : اين پسر من مستجاب الدعوه است خداى را دعا كند تا خداى كفايت كند گفت : بدانكه اين پادشاه ولايت ما هر يك چند گاه « 1 » مؤنت خود و لشكر بر كسى افكند و بخانهء او فرو آيد با جملهء لشكر و آنكس را متسأصل گرداند اكنون كس فرستاده است من و لشكر بدانجا مىآئيم و ما طاقت آن نداريم مريم گفت : من پسرم را بگويم ، بگفت ، عيسى عليه السّلام گفت : من اين دعا كنم و ليكن اينجا شرّى و فتنهء پديد آيد مريم گفت : اين ببايد كردن كه اين مرد را و اين زن را بر ما حقّ است مرد گفت : بهر حال ببايد كردن عيسى عليه السّلام گفت كه : تو چندانكه توانى آب بياور و ديگها و خمها پر گردان تا من دعا كنم تا خداى تعالى آن را با همه انواع مطبوخات گرداند و آبها را شراب كند و اين بر قول آنكس است كه گويد : خمر اوّل حلال بوده است ، عيسى عليه السّلام دعا كرد و خداى اجابت كرد پادشاه حاضر آمد طعامى خورد كه از آن خوشتر و لذيذتر هرگز نخورده بود و شرابى يا خمرى كه مثل آن نديده بود آن مرد را گفت كه : اين از كجا آوردى ؟ - گفت : مرا بود ، گفت : دروغ ميگوئى ، چندانكه تعلّل كرد فايدهء نبود تا كه بگفت كه : زنى بسراى من فرو آمده است و پسرى دارد او دعا كرد تا خداى تعالى آب با اين طعام و شراب كرد و آن پادشاه را پسرى مرده بود كه او را بغايت دوست داشتى وليعهد او خواست كردن با خود گفت كه آنكس كه دعاى او در تحويل آب با طعام و شراب مستجاب بود همانا كه در إحياء موتى همچنين بود كس فرستاد و عيسى را حاضر كرد و گفت : لابد ترا دعا بايد كردن تا خداى

--> ( 1 ) - در نسخهء قديمى « گاه » نيست .